عارف بالله مرحوم حاج اسماعیل دولابی

در زمان حضرت نوح علیه السّلام پیرزنی بود که با چند فرزند یتیمش در کلبهای که ته درّهای قرار داشت، زندگی میکرد و حضرت نوح علیه السّلام هر وقت از کار ساختن کشتی خسته میشد، به کنار کلبهی آن پیرزن میآمد و با او حرف میزد. وقتی قرار شد طوفان بیاید، نوح علیه السّلام به او وعده داد که هنگام طوفان او را خبر کرده و به کشتی سوار میکند. وقتی طوفان آغاز شد، نوح علیه السّلام آن پیرزن را از خاطر برد. وقتی آب همهجا را گرفت، نوح علیه السّلام به یاد پیرزن افتاد و تأسّف خورد که چرا فراموش کرد او را سوار کند. هنگامی که طوفان فرو نشست، نوح علیه السّلام دید در نقطهای دوردست سبزهزاری وجود دارد. نزدیک رفت و با تعجّب مشاهده کرد خانهی همان پیرزن است و هیچ آسیبی به آن نرسیده است و پیرزن و فرزندانش همه سالمند. از پیرزن پرسید: طوفان که آمد و آب همهجا را گرفت، تو متوجّه نشدی؟ پیرزن گفت: یک بار که میخواستم نان بپزم، دیدم ته تنورم کمی نمناک است، پس این از آثار آن طوفان بوده است.
کسی که با خدا باشد، طوفان حوادث به او زیان نمیرساند و حتّی وجود آنها را هم احساس نمیکند.
به خودت بگو خدا با من است. توجّه به این حقیقت سبب میشود مردن هم برای انسان آسان شود، چه برسد به مشکلات کوچکتر. این حرفت هم راست است، چون خدا با همه هست
(مصباح الهدی - تألیف استاد مهدی طیّب)
ما را در سایت اسرار پنهان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 113